وحشی 18
اولی اینه که همسر محترم باید جراحی بشه.......باید سینوسشو عمل کنه......کلا من آدم خوشبینی هستم به خاطر همین فکر نمی کنم که زیر عمل اتفاق خاصی بیفته ...اما همسر محترم از دارو و دکتر متنفره و نکات منفی رو می بینه.........دیشب خیلی جدی می گه اگه من زیر عمل مردم مواظب بچه باشی ها(منظورش توله سگ کوچولویی که 3 ماهه با ما زندگی می کنه).................
عصبانی شدم ....می گم این چرت و پرتها چیه می گی؟؟
می گه: چرا ناراحت می شی .....اگه بمیرم خیلی هم بد نمی شه ...یک یک سالی گریه زاری می کنی بعدش عشق و حال
برای اینکه جواب عجولانه ندم فکر می کنم: اون وقت باید تنها زندگی کنم ...خوب خونه....حله مشکلی نداره ...شاید کار رفتنم زودترم بشه اصلا ویزای تحصیلی می گیرم......این فکرها مثل برق از ذهن می گذره....نه ..نه زنده بودنشو بیشتر می خوام بدون اون نمی تونم زندگی کنم ...درسته گاهی دعوا می کنیم ...گاهی ازش لجم می گیره اما اگه اون نباشه می خوام که دنیا نباشه......تازه از همه اینا گذشته بچه رو چی کار کنم من که حوصله بچه رو ندارم ....باید واسش یک صاحب خوب پیدا کنم ....تازه اون موقع همین بچه می شه آیینه دقم یادم می افته که چقدر دوستش داشت...نه نه نگهش می دارم بعنوان یادگاری از همسر اولم..........وای نه خدای من دوستش دارم .....من دوستش دارم ...............اشکهاست که گلوله گلوله می ریزه پایین......
می رم بغلش می کنم................(اما دوباره این فکر میاد به ذهنم که نکنه اون از مردن من خوشحال می شه یک مدت ناراحتی می کنه بعدش عشق و حال......مشکوک نگاهش می کنم)
مطلب دومم درباره همین خانوم کوچوله 5 ماهه است که اومده با ما زندگی کنه.........اولین بار که دیدمش بیشتر از اینکه دوستش داشته باشم دلم سوخت چون خیلی کوچولو و نحیف بود اما الان حسابی بزرگ شده و من دوستش دارم.........اما همیشه فکر می کنم چرا مسلمونها باسگ مشکل دارن؟؟؟
مگه غیر از اینه که ما اعتقاد دارم خدا هر حیوونی رو واسه چیزی آفریده ؟؟بعد چطوری می شه به یک حیون این همه عاطفه و محبت بده بعد بگه نجسه؟؟؟؟؟؟؟؟
به نظر من ارتباطی که یک سگ با صاحبش برقرار می کنه قابل مقایسه با هیچ حیوونی نیست........با گریه ات غصه می خوره و با خنده ات شاد می شه....مثل بچه آدم احتیاج به محبت داره....سعی می کنه خوشحالت کنه ........برای اینکه تو رو خوشحال کنه به حرفهات گوش میده........واقعا این آفریده خدا موجود عجیبیه...........چطور می شه که نجس باشه؟؟؟؟.........اگه ما اعتقاد داریم که خدا به هر موجودی خاصیتی داده تا مفید باشه و ما از اون استفاده کنیم به سگ هم عاطفه و مهربونی داده ......
منی که این حرفها رو می زنم کسی هستم که حیوونها رو دوست دارم اما کلا ارتباط خوبی باهاشون ندارم یعنی از لمس کردن حیوونها چندشم می شه ...بچه که بودیم واسه خواهرم جوجه رنگی می خریدن اما من دوست نداشتم واسم بخرن......اینو می گم بدونید که عاشق حیوونها نیستم و از رو تعصب حرف نمی زنم ............حالا کشف کنید من چطوری سگ دارم تو خونه اونم 3 ماهه که با ما زندگی می کنه..........
همسرم عاشق حیوونهاست مخصوصا سگ.....................تو این 3 سالی که ازدواج کردیم رسالت سختی داشت اول اینکه به من وحشی یاد داد که می شه بدون اینکه آدم چندشش بشه به حیوونها دست بزنه .....یک دوره آموزشی دست زدن به حیوانات بدن چندشی گذروندم .......بعد بازی کردن باهاشون ....بعدش 3دفعه سگهایی رو که مامان باهاشون می خواستن برن مسافرت آورد چند روزی تو خونه نگه داشت تا من ارتباط برقرار کردن باهاشونو یاد گرفتم تا بالاخره این کوچولو اومد اینجا............
البته مبارزات بسیار سختی انجام شد.........اینقدر تو گوشم خوند...مثل زنهایی شده بودم که همسرشون بچه می خواد ولی نمی تونند بچه دار بشن....بالاخره هم منو راضی کرد............
همیشه فکر می کنم اگه من سگ دوست داشتم اون نداشت امکان نداشت من بتونم سگ بیارم......اما به نظر من خانومها خودشونو بیشتر با آقایون وفق می دن و عادت می کنند اینم یکی از اون چیزاست....دوباره یادم می افته آره.....من خونه بابام خیلی چایی می خورم اما چون اون چای نمی خوره منم جز سر کار دیگه چای نمی خورم ......بازم یادم اومد من از میگو بدم میومد اما الان می خورم........خوب اون چی؟؟؟؟؟؟؟یادم نمی یاد؟؟؟؟؟؟؟...................آهان یادم اومد شبها به عادت من پرتقال می خوره.....
خل شدم.......اما کلا که ما زنها به خاطر همسر عزیزمون با چیزهایی که دوست نداریم هم حتی کنار می آییم ...............
هنوزم هر کس می شنوه من سگ دارم .....شاخ در میاره
